...

خرید بک لینک
امروز اومده بودم اينجا از دلگيري اين روزام بنويسم از اينكه خيلي حال رابطه مون خوش نيست ولي وقتي يه سر به وبلاگ زدم ديدم 2 تير چه پستي گذاشتم !!

با خودم گفتم اول خدا رو با تمام وجود شكر كنم كه اون روز به خير گذشت البته به خير از نظر من آخه تو نرفتي تو اون شركت و وقتي اومدي اينجا به مديرعامل گفتي اونم خيلي جا خورد و بعدم از جايي كه كار ميكردي جابجات كرد يه جورايي انگار باهات لج كرده برات بد شد انگار البته از نظر خودت بنظر من با پشتكار كه تو تو كار داري نه اينجا هر جايي كه باشي موفقي ولي خود به هر حال آدم بايد اين رو هم در نظر بگيره اونجا آزاد تر بودي يه جورايي اداري تر بود بگذريم خودخواه نيستم اما از ته خوشحالم كه اينجايي و بخاطرش خدا رو بي نهايت شكر ميكنم

اما درباره حال اين روزام بايد بگم ديشب كلي گريه كردم و از زمين و زمان پيش خدا ناليدم اما الان انگار با خوندن پست قبلي و حال و روز اون روزا آروم تر شدم

اول از خودم بگم كه شايد تا افسردگي ده بيست قدم فاصله دارم حالم خوبه انرژي دارم ميخندم بازي ميكنم و كلي سرحالم اما اينا موقتيه به محض كوچيك ترين دلخوري از تو ميريزم به هم! وحشتناك

غذا نميخورم حوصله حرف زدن با كسي رو ندارم همش خوابم مياد دعوام مياد

و اين رو هم خوب ميدونم كه اينا نشانه هاي عشق عميق نيست اينا نشونه افسردگي

الان كه ظاهراً همه چي خوبه و من تو كنار هميم ولي نگران اون روزي هستم كه تو پيشم نيستي مطمئن نيستم كه زنده بمونم

چهارشنبه هفته گذشته يعني 17 مرداد من مرخصي بودم بخاطر پريودم و تو خونه شما خوابيده م و نرفتم سركار ساعتاي چهار بود كه شما اومدي خونه و يه كوچولو صحبت كرديم و بعدم خوابيدي منم گوشيت رو طبق معمول برداشتم كه بازي كنم يهو نگام افتاد به (يادآوري اون لحظه برام عذاب آوره بدنم يخ كرده و دستاام ...) اوووووووف ... بگذريم

نگام افتاد به يه اپ كه توش عكس هاي هايدت رو گذاشته بودي بازش كردم

نميتونم بنويسم

عشق ممنوع...

ما را در سایت عشق ممنوع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:33

صفحه بندی